لبهاي انار

لبهايِ انار، چشمِ خمار، زلفِ چو مارت
بر باد نـمود ، روزه ي چند ساعته ام را

✍️شايق

درد پنهاني

مـرا اين دردِ پـنـهـانـي خـرابم مي كـند آخـر
مـيانِ شـعـلـه هاي خود كـبابم مي كـند آخـر
به تشويش وُ جگرخونم پريشان كرده فكرم را
مـثــالِ شـمع مي سـوزم وُ آبم مي كـنـد آخـر

✍️شايق

خوش باش

اگر خوشيءِمرا خواهي ، خودت را خوش دار!
كه به من خوش بودنت كم از وفا داري نيست

✍️شايق

دلخوشي

پشتِ لبخندِ شيرينم دو هزارا غـم دارم!
دلخوشي را چه كنم ، وقتي ترا كم دارم

✍️شايق

من بد بودم

من بـد بودم ، خوب نصـيبت گردد
بهتر ز من اي خوب ، حبيبت گردد
قسمت بكـند ترا ، يكي مثلِ خودت
تا مُـفـتَـخـرِ ، قـوم وُ قـريـبـت گردد

#شايق

دستم نمك نداره

زين دنيـا فـقـط در بـدري ميرسد به من
واز چــار طـرف بـد خبري ميرسد به من

طالـع نكـردم از خـود وُ بيـگانه يكي هم
وز هردو جِناح خونجگري ميرسد به من

لــــذت نـبرده فصلِ جوانـي به هدر رفت
چند روزِ ديگر  بابِ پـيري ميرسد به من

درزندگي كس پاس ندانست وُمرده بعد
تـقديـر نـامه هايِ هـنـري ميرسد به من

روزي به دلت خط خطي هام چنگ ميزنند
اي آنكه مُـرورت سـرسـري ميرسد به من

بد بخت شـايـقم ، نــدارد دستِ من نمـك
ﺟﻮﺍب خـوبـي هـا مُـضِـري ميرسد به من

#شايق🤦‍♂️

لبهاي سرخ

با نيم نگه، زلفِ سيه، لبهايِ سرخت!
ديوانه كدي عاشقِ بيچاره ي خود را

#شايق

قهر و ناز

قهـر وُ ناز كم كن نگو من دخـترم
ضد نكن با من كه من ضدي ترم
خالق وُ نقاشِ هر دو مان يكيست
پس چـرا گويـي من از تو بـهـترم

#شايق

زلف سياه

ديوانه ي آن زلفِ سياهت نشوم تا!
قيتك بزن وُ زيرِ حجابت نگهش دار

 

✍️شايق

بيهوده مرنجانم

بـيـهــوده مـرنجـانم ، دلـگـير نمي گردم
من عاشـقـكِ شِـقَّم ، تسـخير نمي گردم

ميرزمم وُ مي جنگم هرچه مشكلات آيد
سـنـگ مــردِ روزگارم ، خـمير نمي گردم

در تحتِ هيچ شرايط ، تركت نمي توانم
بـي جـوره در وفـا ام ، تكـرير نمي گردم

از من مـهراس عشقم ، در قبالِ حريفان
گر سـپرت نگـشـتم ، من تـير نمي گردم

ساده وُ پاك وُ صافم بدون مكر وُ حيلـه
مـخلـص بتو ام  جانا ، تـزوير نمي گردم

رفت آمدِ مـرا تو ، گر خواب هم بخواني
من خوابِ ثقيل هستم، تعبير نمي گردم

بودنت مـرا هـر روز امـيـدِ تـازه بخـشـد
از عشقِ تو جوانم ، چون پير نمي گردم

هرچـند رقيـبـانت صد دام وُ دانه ريـزند 
من صيدِ تو ام جايي ، نخچير نمي گردم

زاهدا مشـو ناصح ، طبيـبا مكن درمان!
ويران شده ي عشقم، تعـمير نمي گردم

قدرِشايقت بدان چون شمع بتو ميسوزد
خامـوش اگـر گـشـتم ، تـنـوير نمي گردم

✍️شايق❤️

روز فرشته هاي زميني مبارك

از تـمــامِ رشــتـه هـا والا مــقـامِ مـادر است
مرد وُ زن شاه وُ گـدا هريك غلامِ مـادر است

مهرباني هاي او مرحم به زخمِ تلخي هاست
لـذتِ صـد هـا شـيـريـني در كلامِ مـادر است

مـنـبـع ي از اتـفـاق وُ اتـحـاد وُ هـمدلـيـسـت
صـمـيميتِ دربينِ فاميـل از نظامِ مـادر است

تـرقي هـاي روزگـار وُ كـامـروايي هـاي عُـمـر
از بـركتِ دعاهـاي صـبـح وُ شامِ مـادر است

خوشنوديِ مادر رضاي پروردگار رمزِ بهـشت
شــاه كلـيـدِ دين وُ دنـيـا احـتـرامِ مادر است

تا بـيـاسـايـيم مـا رنـج وُ مُـشـقـت ها كـشـيد
شـــايقِ امروزي لـطـف وُ اختـدامِ مادر است

#شايق

روز مادر مبارك

بهـترين الـگو اصلِ افـتخار است مادرم
خدايا شكرت مرا اندر كنار است مادرم
دستهـاي نازكـش بوي خـدايي مي دهد
واقـعـاً كه نعـمـتِ پـروردگار است مادرم

✍️شايق

با خبر

بـاخـبـر زيـبــا نـگارم ، يـار وُ دلـدارِ تـو ام
يـار وُ دلـدارِ تـو وُ بـا جان خـريـدارِ تـو ام

در دلـم هـرگـز نگـیرد هـیچ کس جاي تـرا
صاحبِ قــلـبم تویی  دایـم گـرفـتارِ تـو ام

عمر را سویت ببینم كي شوم سیر از رُخَت
لحظه لحظه دم به دم مشتاقِ ديدارِ تـو ام

خيالِ تركت گـفتنم از سـر بران در زندگي
صد اگر نفرين كني باز هم طلـبگارِ تـو ام

در نـبـردم هـر دمــی با مـشـکلا تِ روزگار
تن به ماتــم مــيدهم امـا  و فــادارِ تـو ام

ثانيه ها سال اند بيتو حرفِ دوري را مزن
فـراقت زجرم دهـد چـون عاشقِ زار تـو ام

بی وفایی هائ عالم نیست رسمِ شـایقت
در غم و شادی عـزیـزم صحنِ دربـارِ توام

✍️شايق

روزه ام

من نمي دانم گناه يا كه ثـواب است روزه ام؟
تا زَنَـد در ســر هـوايِ او خـراب است روزه ام
نماز ها قايم ، دهن بسته ، خو فكرم سُويِ يار
خداوندا ! تو بگو در چه حساب است روزه ام

✍️شايق

ساده و مست

تـو همـان دخـتـركِ سـاده وُ مسـتي آيا؟
همـان ديـوانـه گـكِ عاشـق پـرسـتي آيا؟
گـپكاي امروزت مرا به تشويش انداخت
چيزي كه دي بـودي اكـنون هسـتي آيا؟

✍️شايق

شب خوش

شب خوش اگرچه خواب به چشمم نيامده

آفلاين مي شوم تاكـه نگويند عاشق است

#شايق

رمضاني

ساعت ها شد كه خمارم كرده دنيايِ لبت
روزه دار هستند لبانِ من به اشتهايِ لبت
ديدنِ رويِ تـو دارد حكـمِ آذان ، پس بـيـا
تا كه افـطـاري نـمـايم من به خُرماي لبت

✍️شايق

آواره

حالتِ بيـچـاره را بيچـاره مي داند فقط
دردِ يــــــك آواره را آواره مي داند فقط

ساده بودم حيله هايش را ندانستم يكي
رشـتـه ي مـكاره را مـكاره مي داند فقط

رنگ رنگم مي فريبيد با سرشك وُ ناله ها
شـورشِ شـراره را شـراره مي  داند فقط

بي ريـا فكرش نـمودم مثلِ خود اما نبود 
غـدرِ يك غـداره را غـداره مي داند فقط

ای طبـیبِ تُـند رَوّ  باحالِ من خود را نگر
وضعـيتِ بیماره را بیماره می داند فـقط

واعظان طعمِ جفا بر لب نبرده ناصح اند
حالتِ ميخواره را ميخواره مي داند فقط

شايقِ مسكين چه ميدانست افسونهايِ او
جُـنـبـُلِ سـاحره را سـاحره مي داند فقط

✍️شايق

رمضاني

بگو مُفتي چه فِـتوا مي دهي روز هايِ صيام را !
اگر با يارِ خود صحبت كنم دوزخ نخواهم رفت؟
🤔
✍️شايق

اذيت نكنيد

اذيت نكنيد ، من ندارم ، پشتِ سرِ خود!
جز خدا به خدا قسم است هيچ كسي را

✍️شايق