من منتظرم
من منتظرم ، چي مي شود در بزني
دراوزه ي قلـبِ من ، بي خـبـر بزني
قفل هاي سُكُوت ، بشكني يك به يك
در خانه ي ، ويرانه ي من سر بزني
✍️شايق
من منتظرم ، چي مي شود در بزني
دراوزه ي قلـبِ من ، بي خـبـر بزني
قفل هاي سُكُوت ، بشكني يك به يك
در خانه ي ، ويرانه ي من سر بزني
✍️شايق
مرحبا ! عـزيـزِ دل ، هميشه اينسان بگذار
زلفِ خود به سازِ باد ، رها وُ رقصان بگذار
بِگُذار ، تازه كند ، عـطـرِ گيسـويت ، دل را
مثـلِ احوالِ منش ، تِـيـت وُ پريشـان بگذار
✍️شايق
رخسـارِ تو مهـتـابِ شبِ تـارِ شايق است
تسـكـينِ دلـي بـودنت قـــرارِ شايق است
مي بالـمت ز بـسـكه عـزيـز وُ مـهـربانـي
دوستداشتنِ تو فخروُ افتخارِ شايق است
تـشـويـش مكن شايقِ تو گـرفـتـارِ توست
بگذار بـاشـد هركـو گـرفـتـارِ شايق است
صد بـار رد كـنم دل ِشـان گر بـفرسـتـنـد
الطافِ خودت باعثِ اين كارِ شايق است
در بيت بيتِ شـعـرِ خـودم مي سـرايـمت
توصـيـفِ تو زيـبـايئ اشعارِ شايق است
من شاكـرِ خـدايِ خود هسـتـم هـزار بـار
از من شدنت لطـفِ كردگـارِ شايق است
تنـها مـرا رها نكـني چونكـه فصلِ هـجـر
غـم بـا كمـالِ مـيـل خـريدارِ شايق است
✍️شايق
رضا باشی نباشی ، همسرم می سازمت آخر
بگو بر مادرت ، دامادش از مُـــردن نمی ترسد
✍️شايق
زان روز ، كه مِـهـرت به دلـم ، جاگزين شده
تك تكِ ، لحظه هايِ حـيـاتم ، شـيرين شده
از بسكه خوشكلام شده ام ، دوستان همه !
در حيرت اند ، كز چه شايق اين چنين شده
✍️شايق
بعد ازين ، افسُرده وُ بد حال ميخواهم ترا
خانه مانده ، تُرشيده ، پامال ميخواهم ترا
ميسوزم در آتشِ افسوس وُ حسرتها ، تنت
در نكاحـم ، شـــاهدِ ، احوال ميخواهم ترا
✍️شايق
خوش مي شوم ، زمانيكه خوشحالي ميكني
حالِ بد وُ ، خـــــرابِ مـــــــرا ، عالي ميكني
خوش مي شوم ، كه خنده به لب مي بينم ترا
از درد وُ ، بغض وُ ، غم مـرا ، خالي ميكني
✍️شايق