خوب شـد كه من و تو ما نشديم

خُوّب شدكه من وُ تو ، ما نشديم
از اين جدايـي ، خيلـي خُرسندم
بـنـده خـيــر وُ شـرش ، نمي داند
ممـنون از لـطفت ، اي خـداوندم

با تو بـدبـختئِ مـن ، حتـمني بـود 
بي تو خوشـبـخت ترين ، انسـانم
خـدا را شُـكُـر ، كه از هم نشـديم
مي شديم گر ! بودي ، بلاي جانم 

خيال مكن ، نباشي دلگـير هستم 
در نـبـودِ تـو ، شــاد وُ مســرورم
تـا تـو رفـتـه اي ، غـــم نـمـي آيد
خيلي خوب است ، كـز برت دورم

من وُ تو ، زمـيـن وُ آسـمـان بوديم
من الـف ، تو طــيـاق مـي گـفـتي
من پـافـشـاري ، عـروسي داشتم
تو بوالـهـوس ، طلاق مـي گـفـتي

حِرصِ پول هرطرف ، كَشَت ميكرد
مـثـلِ سگ ، كه دنـبـالِ اسـتـخوان
شـخصِ پـولـدار ، خدايت مي شد
لعـنـتـت باد ، پـسـتِ بـي وجـدان

جـهـد هـا كـردي ، غـلامت بشـوم
چو ديدي نمـيـشـه ، تـركم كـردي
فهـميدي ، من مثـلِ شـمـا نيستم
ممـنـونـت ، دقـيـق ، دركـم كـردي

كاشكه زود تر ، رهات مي كردم
از تو بهتر ، خدا نـصـيـبـم كـرد
مثلِ تو بدرنگ وُ، پُچُق هم نيست
يك پـري چـهـره را ، حبـيـبـم كـرد

✍️شايق

بغلم كن

بـغـلـم كـن ، كه فـقـط در بـغـلـت ، آرامم
وز تماشـايِ دو چـشـمِ ، عسـلت ، آرامم
بـغـلـم كـرده بگـو! باز چي وقت مـيـايي؟
كه من به وعده ي،حوت وُ حملت ، آرامم

✍️شايق

اي دليل خوشبختي

اي دلـيـلِ خوشـبـخـتي ، دشـمـنِ غـم وُ دردم !
يك شب به برم باشي ، يك عمر دلم شاد است

✍️شايق

شب تا به سحر

شب تا به سحر ، از تو بغل مي خواهم
وز هر دو لبت ، قند وُ عسل مي خواهم
تو باشي وُ من باشم وُ عشق باشد ، واه
جز اين دو سه تا ، مگر اجل مي خواهم

✍️شايق

ميرسد روزي كه ديگر نيستم

مي رســــد روزي ، كه ديگر نيستم
قهر مكن ، زنــــــــده تا آخَر نيستم
هر كجا آيي ، نمي بيني مـــــــــــرا
در فيسبوك ، ياهو ، مسنجر نيستم

✍️شايق

سردار عالم ختم الانبيا

سـردارِ عـالـم ، خـتمُ الانـبــيـا محمد است
از انـس وُ جـن ، از هـمــه والا محمد است

هر چند فـقير ، عاجز وُ مسكين وُ بي كسيم
ما بي كسـان را ، كس وُ آشـنـا محمد است

زاندم كه خـدا ، قاضي بُـوَد به ميدانِ حشر
تشويش چه داريد ، شـفيعِ ما محمد است

در دنـيـا به مـا رهـبـر وُ ، در آخـرت شـفـيع
يــعـني امـيـدِ ، امـروز وُ فــردا محمد است

هـم صادق وُ هـم عادل ، هم امين وُ رحــيم
محـبوب ترين ، بـنـده ي خـــدا محمد است

الله را بـهـتـرين بـنـده ، اسـلام را شـهـزاده
مسلـمانان را ، رهبر وُ پيـشـوا محمد است

در ديده وُ دل ، جلوه گر است هردم هركجا
پـنهـان محمد است ، هـويــدا محمد است

در هر كجـا كـنــارِ خــدا ، نـامِ پـاكِ اوست 
يعني هـمـيـشـه ، وِرد زبـانـهـا محمد است

حسنِ يوسفـش داده خـدا ، بهتر ازين نيز!
حتي دمِ عـيسي ، يـدِ بيـضٰـا ، محمد است

امـــروز ، نه تـنـهـا من ذكـرِ نامِ او مي كنم
در مسجد ، مدرسه ، خانقا يا محمد است

✍️شايق

نعت شريف

مي شــوم قـربـانِ نـامت ، يا محمد مصطفي
مـن فــدايِ آن مـقــامت ، يا محمد مصطفي

هـمـه عـالـم را ، بـه روي تـو خـداونـد آفــريـد
صد درود وُ صد سـلامت ، يا محمد مصطفي

بودي واقـف ، تـو ز اســــرارِ ، خـداونـد كـريـم
قـــرآني بود ، هــر كلامت ، يا محمد مصطفي

انـبـــيــــا وُ ، اولـــــيــــا وُ ، امــتـــانِ عــاجـزت
جـمـلـه دارنـد ، احتـرامت ، يا محمد مصطفي

خاطـــرِ اخـلاقِ خوب وُ ، رَويه هاي نيكِ تو بود
كِنس وُ جن گشته غلامت ، يا محمد مصطفي

نامِ اسـلام را بلـند كـردي ، تو در سطح جهان
بـودي مــردِ با شــهــامت ، يا محمد مصطفي

نا اميـد نيسـتم ، با اينكه گـناهم بي حد است
چون تو شفيـعئِ قـيـامت ، يا محمد مصطفي

مـعـذورم دار كه نـتـوانسـتم ، سنـت هارا بجـا
واقـعـاً هـســـتـم مـلامت ، يا محمد مصطفي

عاصي هستم وُ ، سرا پايِ وجودم پٌر گناسـت
چون كـنم هـردم نـدامت ، يا محمد مصطفي

هرچند حمـد وُ ثنـا گويم ، ميـدانم كـم اسـت
شايق در توصيف جامت ، يا محمد مصطفي

✍️شايق

اي مؤنس و غمگسار

اي مؤنس وُ غمگسارِ شـايق
آرامـشِ دل ، قــــــرارِ شـايق
زين بيش نـدارم تابِ هجـرت
برخـيـ ، بـيـا ، كــنـارِ شـايق

✍️شايق

دلتنگ تو ام بگو كجايي

دلتنگِ تـو ام ، بگـو كـجـايي بانو؟
چَنديست كه رُخ نمي نمايي بانو
من بيتو خراب ، خسته وُ رنجورم
بي من تو بگو، درچه هوايي بانو؟

✍️شايق

دوستت دارم

دوستت دارم ، تويي دنـيـايِ من
عشقِ من ، اميدِ من ، رويـايِ من
از خدا جز تو نخواهم ، هيچ چيز
وصـلِ تو ، هر لحظه تمـنـايِ من

✍️شايق

شد شد نشد نشد

مي شود جگر ، مگو كه شد ، شد ، نشد ، نشد
من دارم بـاور ، مگو كه شد ، شد ، نشد ، نشد
ان شاالله كه خواستِ خدا هم ، باهمي ماست
پس لطفاً دگر ، مگو كه شد ، شد ، نشد ، نشد

✍️شايق

در وصف تو

در وصفِ تو ، اي نورِ دو چشمان ، چه نويسم
تو جـانِ مني ، خود بگـو اي جان ، چه نويسم
اندر بـيــانِ خوبـئِ تو ، عشـقـت عـاجـز اسـت
بـاور بكن ، كه مانـده ام حــيـران ، چه نويسم

✍️شايق

تقديرم

ز بس كه بد نوشـته اسـت ، خدا تقديـرم
به هرسو بند ميخورَد، جاده هايِ مسيرم

كاش ايكاش ، خدا خلـق نمي كـرد من را
به دنيـا آمدنم است ، جُرم و تـقـصــيـرم

روزِ خوش نـديـده ام ، از تولـدم تـا كنون
به گريه زاده شـدم وُ ، به گريه مـيـمـيـرم

جادهءِ شانسِ من از كودكي،ناهموار بود
در خم وُ پيچِ نصيب ، به دامِ غم ، اسيرم

گله از كس نكنم ، چونكه قسـمتم بد بود
شخصِ بدبختم وُ ، از طالعِ خود، دلگيرم

حالم،اصلاًخوب نيست،حزين وُ پريشانم
گر تو باور نكني ، خِيره شَو ، به تصويرم

✍️شايق

عشقم هركجا باشي

عشقم هركجا باشي ، خدا به همراهِ تو
عــزيــزِ دلـهــا باشي ، خدا به همراهِ تو
در اُموراتِ دارَين ، بينِ جمله حـريفان!
از هــمــه والا باشي ، خدا به همراهِ تو

✍️شايق