آواره و بدبخت و پريشان
آواره وُ بـدبـخـت وُ پـريـشـان شـده ام
نكـبـت وُ مصيـبت وُ غمِ جان شـده ام
آرام نـگــيـــــرد دلِ مـن در هـيـچ جـــا
شوريده وُ سرگشـته وُ حيران شـده ام
✍️شايق
آواره وُ بـدبـخـت وُ پـريـشـان شـده ام
نكـبـت وُ مصيـبت وُ غمِ جان شـده ام
آرام نـگــيـــــرد دلِ مـن در هـيـچ جـــا
شوريده وُ سرگشـته وُ حيران شـده ام
✍️شايق
چو عشقت گفت نمي خواهم ترا ،
تو هم نبايد انتظار شوي
پيشِ خود كم آمدي كافي است ،
نبايد تحقـيرِ بسيار شوي
دمي رفتن پشت سر هيچ نبين ،
ديگر او را به خدايت بسپار
وقـتي او نمي خواهـدت ديگـر ،
نبايد تو هم اميد وار شوي
✍️شايق
خوشا آنكس ، كه در بندِ تو باشد
حلقه ءِ دستش ، ز پيوندِ تو باشد
خيالت را ، به ســـر پــروَرَد هردم
وُ خـوراكـش ، لــبِ قـنـدِ تو باشد
✍️شايق
امروز هم جوانم ، لـيك پـيرتر از ديـروز
دلـتـنگ تر از فـردا ، دلـگـيرتر از ديـروز
مـحـبـوسِ روزگارم ، نه زنـدانئ زنـدان
با ايـن هـمـه آزادي ، اسـيرتر از ديـروز
✍️شايق
لازم است بر من ، كه بارِ ديگــرت عاشق شوم
بر گُل اندامـي تنِ ، مَـه پيـكــرت عاشق شوم
سرخ وُ سبز وُ ، جگري وُ زرد ، ميپوشي كه تا!
دلــــــــرُباتر گردي وُ من بر سـرت عاشق شوم
رُخ زدي از بس قـد وُ انــدام ، زُلــف وُ گــردنت
عنقريب است كه به زيب وُ زيورت عاشق شوم
دلـــــفـريب وُ ، نازنـين وُ ، دلــــــربا وُ ، جـگـري
يعني مجبـورم به اين چــار هـنـرت عاشق شوم
باچنين يك حُسن وُ سيرت كه تو داري لاعلاج !
بر تو وُ هر آنكه هست ، دَور وُ برت عاشق شوم
زيـبـايي دنـيــايِ من ، از پـــرورشِ خوبِ اوست
بـهـرِ تـقـديـرش بايِسّـت بر مـادرت عاشق شوم
✍️شايق
بي چاره دلـم روز به روز خون شده راهيست
اندوح و غمش دم به دم افزون شده راهيست
فردا چـي مـي شــويم نـدارد كـسـي پــــروا
بدبخت شايق است كه محزون شده راهيست
✍️شايق
درد وُ غم ريشه به جانم زده است
پوكـي را به اسـتُـخـوانم زده است
فـكـر ، تشويش ، پريشاني ، حزن
مُـهـرِ سُـكوت به لـــبـانم زده است
بـي وفـايـيِ هـاي آن نا مسـلـمـان
به زمــيـن از آســــمــانـم زده است
دلـم از هريك شـان مانده كه چون !
هـمـه شـان زخـمِ زبــانـم زده است
دردِ اصلي ،جاي افسوس اين است
ضـربـه هـا را مـهــربـانـم زده است
ولـي باز هـم او را من مـي خواهم
چي كـنـم خـدا و قــرآنـم زده است
✍️شايق
امشب دلم به گونه ي ديگـر گرفته است
از دوشينه ها اندكي بيشتر گرفته است
بغض كرده گلو اشك به چشمم نميرسد
درد پُشتِ مرا دوباره از سر گرفته است
✍️شايق
عيدِ اضحٰي عيدِ كلان مبارك
به كُـلِ تان عيدِ قربان مبارك
شاملِ حاجي غازيها بشويد
عيدِ شما وُ فاميلِ تان مبارك
✍️شايق
مُرده بعد من نـيز مرحوم مي شـوم
ســـرور وُ آقـا وُ مـخــدوم مي شـوم
همه راحت مي شـويد ، از دستِ من
چـون ز رنجـاندن محـروم مي شـوم
بعدِ مرگم كاش وُ ايكاش حتمنيست
خـيـر اگـر امــروز مـذمـوم مي شـوم
حالِ اين روزهايم اصلاً خوب نيست
گرچه بسـيار خوب معلوم مي شـوم
دشمنـانم دشمـنانِ دوست نماست
عاقبت يك روز مـسـمـوم مي شـوم
دنبـالم زان پـس نـگـرديـد نـيـسـتـم
رفـتـه زيـرِ خـاك مـعــدوم مي شـوم
شاد باشيد جاي سوگ شـادي كنيد
چيـره دست بودم محكوم مي شوم
شايق را غـيـبـت مگويد بعدِ مــرگ
كز گناهان پاك وُ معـصوم مي شوم
✍️شايق
خـــوابِ مـــن و قــــرارِ مـــن
هــــر دو ربــوده يـــــارِ مـــن
به پـيـش كي شـكـوه كـنـم ؟
كـه سـارق اسـت نـگارِ مـــن
✍️شايق