ديگر براي تو
ديگر بــراي تـو دلِ مـن دل نمي شود
كوشش نكن بسويِ تو مايل نمي شود
بسيار شكـستي دلم ، اي بي وفا بـرو
از دلِ شكسته چيزي حاصل نمي شود
✍️شايق
ديگر بــراي تـو دلِ مـن دل نمي شود
كوشش نكن بسويِ تو مايل نمي شود
بسيار شكـستي دلم ، اي بي وفا بـرو
از دلِ شكسته چيزي حاصل نمي شود
✍️شايق
چي ميپرسي ز حالِ من مرا همدرد هم درد است
جـگـرخونم كند هردم دلـــم از زندگي سرد است
بهانه مي گـيرد هـر روز وُ دعوا مي كند هر شب
اگر چه مرد نيست يارم ولي بســــيار نامرد است
✍️شايق
گربدانند نیمه شب می آیی اندر خوابِ من
درمـیانِ خلـقِ عالـم هـر دو رسوا می شویم
✍️شايق
كي باشد در زمستانت ببوسم
بـه زيـرِ بـرف وُ بـارانت ببوسم
رويِ برف در بغل تنگت گرفته
گــونـه وُ لـب وُ زبـانت ببوسم
✍️شايق
اكت وُ نازت نيشِ گژدم شوخي هايت زهرِ مار
مي كُشـد آخـر مـرا اين وصف هاي سـمي ات
✍️شايق
كمي ساده كمي گپ رَوّ كمي هم خوشباور است
غيـر از اين عـيبي ندارد ، بهترين يك دخـتر است
بي حيا ! نه ، بيوفا ! نه ، چشم چران ! اصلاً كه نه
صد هـزاران شُـكر يا رب ! كو بـرايم همـسـر است
نازنـين وُ مه جبـين وُ دلـنشين ، هيچ است هيچ !
جوره نـدارد به حُسنِ خويش ،چيزي ديگـر است
مي رُبـايـد از بـرم دل ، بـا هـزاران لُطف و ُمهر
دلــربـا وُ دلــفــريـب وُ دلــنــواز وُ دلـــبــر است
لازم ار باشد شفيق است ، خيلي دلسوز وُ رحيم
مـفـتـخر هـسـتم از اينكهاو مـرا تـاجِ سـر است
هـرچه توصيفـش كنم ، پـايـان نگـيـرد وصـفِ او
بسـكه قـندول وُ قشنگ وُ مـهـربان وُ جگـر است
چشمِ بخـيل وُ حريـص وُ چشمِ حسـود كـور بـاد
عاشقش هستم ، بـرايـم ، از هـمـگان بـهتـر است
✍️شايق