چي ميپرسي ز حالِ من مرا همدرد هم درد است
جـگـرخونم كند هردم دلـــم از زندگي سرد است
بهانه مي گـيرد هـر روز وُ دعوا مي كند هر شب
اگر چه مرد نيست يارم ولي بســــيار نامرد است

✍️شايق