انتحار و انفجار

پرسان نيست، هر روز بيرحمانه مي كُشد 
هم طالب وُ هم داعش ،آزادانه مي كُشد

پـروايِ طـفل وُ پـيـر وُ جوان را ، نمي كند
هر كس را كه گير كرد ، ظالمانه مي كُشد 

به فتواي  طالب كافر  وُ ،  به كافر  طالبيم
خلص بگويم ، هر دو به يك بانه مي كُشد

در هيچ كجا ،احسـاسِ امنيت ، نمي شود 
حتي در مسجد،هوتل وُ در خانه مي كُشد

يا رب خودت به دادِ ما بيچاره گان ، برس
كين بي غيرت ها، مارا ،نامردانه مي كُشد

در ما ديگـر تـوان وُ تـحمـل نـمـانده است
رحـم گــر نكـني ، مـارا دانه دانه مي كُشد
 
✍️شايق

مار گزيده

مثلِ يك مار گزيده ، كز ريسمان ، دارد هراس !
دل به هر دلبر نخواهم داد ، آسان ، بعد از اين

✍️شايق

نگشتي ليلايم

ﻣــﺭﺍ مـجنـون نمـوده نگـشـتي لـيـلايـم
نـپـرسـي حـالِ مــرا وُ نـدانـي مـاوايـم 

سربه صحرا زده از عشقِ تو آواره شدم
دادي بــر بــاد مــرا وُ نكـردي پـــروايـم

وقـتي منظورِ تـو رفـاقتِ نيم راهي بـود 
چـرا وارد شدي اي ناخلـف به دنـيـايـم

مقام وُ منـزلت از دست برفت چـوپـانم
چه بودم وُ چه شدم وايِ من وُ اي وايم

شايقت را همگي احترام داشـتـنـد دي
بـيـا امــروز تـمـاشـا بـكـن چـه رسـوايـم

✍️شايق

 

ماه چهارده

ديدنِ ماه هر زمان زيباست ، اما ماهِ من!
ماهِ چارده ديدنش ، بهتر ز ماهِ اول است

✍️شايق

چقدر زندگي ها خسته كن است

چقدر زندگي ها خسته كن است
صبح تا شـام ، هـميـشه در كاريم
و شـب هم ، وقـتي خانه مي آيِيم
چُــرت زده ، تا به ســحـر بيداريم

چقدر زندگي ها ســخـت شـــده
هـمـه دنـبـالِ لُـقـمـه نان هسـتيم
بـهـرِ نَـفَـقـه ، به فامـيـل وُ به خود
روز وُ شب همه سرگردان هسـتيم

چقدر زندگي ها دلگــــــــير است
دُوسـتـي ها ، همه ريـايـي شــده 
عــيـد وُ بـرات ، عـينِ فـاتحه است
رفت وُ آمد ها ، خود نمـايي شــده

چقدر زندگي ها زود گــــذر است
عـزيــزان ديــروزت ، امـروز نيست
شــايد فـردا نـوبتِ ، مـا وُ تو است
بر اجل هيچ كـسي ، پـيـروز نيست

چقدر زندگي ها بـر بــــــاد شــــد
در انـتــحـاري وُ مـــرگِ بـي خـبـر
همه از دست داده يك كسي خود!
پـدر ، بـرادر ، بـچـه ، يـا هــمـســـر

چقدر زندگي ها بي مِـــهـــر است
دل هامان ، پُــر از كُـدورَت گـشـتـه
همه دشــمـنِ جـانِ هـمـديـگـــريم 
مِــهــر ورزي ها ، عــداوت گـشـتـه

✍️شايق

چي مي شد

چي مي شد دلــبـرم مي بودي بانو
تـو جـان وُ جـگـــــرم مي بودي بانو

ترا من بي نـهـايت دوسـت داشـتـم
چي مي شد همسرم مي بودي بانو

ز تـنـهـايي نـجـات مـيـدادي ام گـر!
شب هـنـگام در بـرم مي بودي بانو

به دنـيـا غـم نـمي داشـتم اگـر تـو !
عــروسِ مـــــــــادرم مي بودي بانو

خداوند گـر تـرا مي كـرد قسـمـت !
كـــــنـون تـاجِ ســرم مي بودي بانو

به اوجِ شادي هـا پر مي كـشـيدم !
اگــر بــــال وُ پـــــرم مي بودي بانو

مـلكه مـي شـدي در كـاخِ شــايـق
كـنـيـز نـه ، ســـرورم مي بودي بانو

✍️شايق

ميازار عاشقِ خود را

ميـازار عاشـقِ خود را ، چه سـود از اين دلآزاري
چـرا تو تُـخمِ نـفـرت را ، به بـاغِ عـشـق مـيكاري

ستم بغض وُ عداوت نيست ، كارِ عاشـقان جانا
محبت كن وفا آموز ، بس است ديگر جفـا كاري

گناهم چيست جز اينكه ، ترا من دوسـتت دارم
چرا از جور وُ آزارم ، تو هيچ دست بر نمي داري

جفـا قـدري ، سـتـم حدي وُ نـاز انـدازه ي دارد
تـمـاشـا كن چه بد حالـم ، از اين كـردارِ تكـراري

رنج وُ زجـرِ مرا كم كن ، وگـرنه شـايد اين روزها
بميرم ! وانگه بيـهـودست افسوس وُ عـزا داري

ميداني فرقِ ما در چيست عشـقِ بيوفايِ من؟
من از مـرگِ تو بـيـزار وُ تـو از جانِ من بـيـزاري

زبسكه حق وُ ناحق جنگ وُ دعوا ميكني با من
جفاجُو گشـتـه ام كم كم ، بدم شده وفـاداري

لازم نيست تابگويي شايقت نيستم ديگرشايق
خودم ميدانم كين روزها، مرا تو دوستم نداري 

بخواهي خواهمت،دوستم بداري دوستتدارم
نخواهي ام نميخواهم،نه التماس نه هم زاري

من هم انسـانم وُ تاب وُ توانم يك حـدي دارد
لبريز است كاسهءِصبرم،مرا تير از چنين يـاري

نگوسهويست كردارم،توپنج من صاحبِ پنجم
به كارِ خلـق ديوانه، به كارِ خويش هـوشـيـاري

ترا دلداده بعد من خوش خيالها داشتم در سر
گلت پنداشته بودم من، وليكين نه توهم خاري

✍️شايق

دق شده ام

اصلاً نمـي شَوَدَم بـاور دق شده ام
از پشتِ تو ديوانه دختر دق شده ام

با ايـنكه قـهر كـرده بوديم ، ما بارها
اينبـار ولـي طـور ديگـر دق شده ام 

در هيچ كجا ، سكون ندارم بـي تـو
اين يعني واقـعاً امسفر دق شده ام

شب تابه سحر خواب ندارم از هجر
افسوس نداني ، چقدر دق شده ام

احساس مي كنم چيزي را گم كردم
دلتنگم وُ از پشتِ توخر دق شده ام

اين"شايقِ"تو ، اگرچه نيست لايقِ تو
بازهم ميگويدباشي خبر دق شده ام

✍️شايق

دلتنگي

حالِ اين روز هايِ من از حالِ ياماج بدتر است
غم سرِ غم ميرسد ، از شادي ها نيست خبري

✍️شايق🤦‍♂️

قول است

وعده مي دهم كه خـوب باشم ، قول است
تـنها به خـودت محبـوب باشم ، قول است

وعـده مي دهم ، آنكه تـو مي خواهي شوم
دور از سـگرِت وُ مشروب باشم ، قول است

بـا خـواسـتِ دلـت ، نـاســـازگــاري نـكـنـم
دور از فــتـنــه وُ آشــوب باشم ، قول است

بي تـاب نـشـوم ، كـم طاقـتـي هـم نكـنـم
در هِـجرِ تـو چون ايــوب باشم ، قول است

كـوشـش مـي كـنم ، كـسـي را نـرنـجـانـم
يك شَـخـصِـيَتِ مرغوب باشم ، قول است

✍️شايق🤝

از كجا به كجا كشاندي مرا

از كجا به كـجا كـشـاندي مرا ، 
زنـدگي ام را دِگـرگـون كردي
خوش و آرام بسـر مـي بردم ، 
بي شرف مـرا جگرخون كردي

شايد تو هم نميخواستي اين را، 
كِـين چنـين تـبـاه وُ بـرباد شوم
خواسته يا ناخواسته حالا شد ، 
همه چيـز از كـفم بيرون كردي

چي دارم؟چي ندارم؟كي هستم؟
از هـمـه چــيــزِ من خـبـر داشتي
چرا خواستي؟كه حال نميخواهي؟ 
تـو مـــــرا ذلــيـل وُ زبـون كردي

لـيـلي وار آمـدي به زندگـي ام ، 
تا كه پول بود خدا مي خوانديم
وقتي دالـر نمـاند وُ موتـر رفت ، 
تو هم رفتي ، مـرا محزون كردي

چي خيال كـرده بـودمـت اول ، 
چـي بــــــرامـدي روزِ آخــــر تو
فكرِ من خيلي ها پريشان است، 
تو مـــرا پــاك غــم درون كردي

خـير نمي بيني از عمرت اصلاً ، 
خداوند عادل است وُ ناظر هم
خود را همدرد معرفـي كـرده ، 
غـم وُ دردِ مـــرا افـــزون كردي

✍️شايق🤦‍♂️