جان صدهاتا جوان

جانِ صدهاتا جوانِ بي گناه در دستِ توست
عيـنكِ دودي را از چـشـمـانِ جَـلّادَت مَكَـش

✍️شايق

زياد ناز مكن

زياد ناز مكن عاشـقِ تو خسته مي شود
از شِـدَّت مِــهـرورزي او كاسته مي شود
دست بردار از غرورِ خودت ورنه عاقبت
دروازه ي دلـش به رُخت بسته مي شود

✍️شايق

زياد ناز مكن

زياد ناز مكن عاشـقِ تو خسته مي شود
از شِـدَّت مِــهـرورزي او كاسته مي شود
دست بردار از غرورِ خودت ورنه عاقبت
دروازه ي دلش به رُخت بسته مي شود

✍️شايق

تو شاهدخت پدر

تو خود را دوست ميداري ، منم كز خويش بيزارم
تو شاهدختِ پـدر هسـتي ، وُ من رســوايِ بـازارم

تو با چشمِ سياه وُ سركشِ خود، مست وُ مغروري
ولـي من ، خسـته وُ افسـرده وُ بـدحـال وُ بـيـمـارم

نـدارم حِس وُ حـالِ خوب ، دِگـرگـون وُ جگـرخونم
مــدارا كـرده دركـم كـن ، مـرنــج از كـار وُ كـردارم

تو هر شب در ميـانِ بسـتر خود ، خوابِ راحت كن
ولـي من سـر به رويِ ، زانـويِ غــم مـانده بـيـدارم

بـه بـازارِ مـحـبـت ، فــرقِ مـا بـســــيـار مي بـاشـد 
تويـي هم صحـبت گلـها ، وُ من همــسـايه ي خارم

خاطرخواهِ تو بسيـار اند ، نوازش مي شوي هر دم
منِ مـسـكـين بـجـز از تو ، كـي را دارم ؟ بگـو يـارم 

كجاي اين كارانصاف است؟ ناانصاف بگو بر من
به هـيـچـم مي فـروشي وُ ، مَنَـت با جان خـريدارم

تــقـاضـايِ ديگـر از تو نـدارد شـــايـقـت ، امـــــا !
اگـر تسـكـين نمـي بخـشي مـرا ! لطـفاً ، مـيـازارم

✍️شايق

من كه هيچم

من كه هيچم با چنين يك غمزه وُ اينسان ادا !
 زاهـد وُ مفـتـي وُ مـلا هـم اسـيرت مي شوند

✍️شايق

ممنون كه امروز لحظه ي

ممنون که امروز لحظه ی سلطانِ غم هارا
با حرف هایت یک جهان لبخند بخشیدی

✍️شايق

صدقه ي نازت شوم

صدقه ي نازت شوم ، ای دخترک با نازِ خود
میکُشی ، خونم دوچندان می شود بر گردنت

✍️شايق

گر بدانند نيمه شب

گربدانند نیمه شب می آیی اندر خوابِ من
درمیانِ خلقِ عالم ، هـر دو رسوا می شویم

✍️شايق

بغلت امن ترين مكان

بغلت امن ترين ، مكانِ دنيايِ من است
بغلم كن ، كه کمی به زيـرِ پيگرد هستم

✍️شايق

غم كه بي اندازه بود

غم كه بي اندازه بود ، سيگار لازم ميشود
چـاره گـر با او نشـد ، نصـوار لازم ميشود

رنجها وُ مشكلاتِ زندگي ، كزحد گذشت
اين دو مُضِر با همه ، اضرار لازم ميشود

روزِ يك باروُ دوبارش خير ، دردِ به دواست
لـعنت بر روزيكه ، چندين بار لازم ميشود

كس وادارِمان نميسازد ، به انجام دادنش
وقتِ غم حس ميكنيم ، انگار لازم ميشود

عفوه كن گـر مانـعت بودم ، تـا ديـروز ها
من خود امروز ميكـنم ، اقرار لازم ميشود

اي توكه امروز چون ديروزِ من ، بد ميبري
خـدا نـخواهـد شـوي ، نـاچار لازم ميشود

✍️شايق