يادِ آغوشت

يادِ آغوشِت كه مي افتم ، مرا تب ميگيرد
يادِ لبهارا مپرس ! حالم را هرشب ميگيرد
بعد از آمدن <مُلا ها>كه ديدار بند شده 
غم بجايِ تو مُدام از عاشقت لب ميگيرد

✍️شايق

ترس از دزد

ترس از دزد وُ غدار وُ اختطافگر نيست چون 
زيرِ پرچمِ امـــــارت بعد ازين ژوند مي كنيم

✍️شايق

كم كم همه جا رفت

كم كم همه جا رفت ز دست حتي بلخ
آن بلخي كه تسليمـي نبود در شأنش

✍️شايق