لب تو

به زيبـايي چو گُلـنـار است لبِ تو
به ارزش مـثـلِ دينـار است لبِ تو

خـدا داده تُـرا فـابـريـكـه ي قـنـد
شكر خيـز وُ شكر زار است لبِ تو

به رنگ مانندِ آلــويِ گـيـلاس وُ…
به مــــزه مـثــلِ انــار است لبِ تو

گُـوارا وُ لذيذ ، مرغوب وُ شـيرين
چو قـيمـاقِ عسل دار است لبِ تو

انـار دارد ، آلـــو ، تـوت زمـيـنـي
چو باغ ازميوه سرشار است لبِ تو

مـيــانِ جـمـلـه اشـــيــايِ دُكـانـت
جـنـسِ اعــلايِ بــازار است لبِ تو

به مـن تـجـويـز كـرده داكـــتــرِ دل
كـه لازم روزِ ســه بــار است لبِ تو

مـثــالِ شـــربـتـش نـوشــيـد بـايـد
عِـلاجِ دردِ بــيـــــمــار است لبِ تو

حسابي كن چند سال شد مريضم
هزاران بوسه قرضدار است لبِ تو

ترا شـايد كه باشـد توته ي گـوشت
به مـن لـعـلِ گُـهـر بـار است لبِ تو

نـوازش مـي شـود بـا بـوسـه هـايم
به لب هـام تـارِ گـيـتـار است لبِ تو

خُـمـارم مِـيشـكند مي بوسـمش تا
به شايق مـثـلِ كوكـنار است لبِ تو

✍️شايق

حاجت تير دوچشم

حاجتِ تيرِ دوچشم وُ دامِ زلفت هيچ نيست
غنچه ي لب هايِ سُرخت  دلـربايي مي كند

✍️شايق

ميروم آخر به زير خاك

مي روم آخر به زيرِ خاك ، تنها مي شوي 
خلقِ نيكو پيشه كن ، چند روز مهمانم ترا

✍️شايق

هيچ بانوي نگيرد

هيـچ بانويِ نگـــيـرد جايِ مه بانويِ من !
او براي من فرشتست اين كجا وُ آن كجا

✍️شايق

باور كنيد عاشق شدنم

باور كنيد عاشِق شدنم دستِ من نبود
دلـبــنـدِ مـنـافق شدنم دستِ من نبود

گـيـر مانده ي قولـم شده بودم با مكار
كـافـــرِ حـقـايـق شدنم دستِ من نبود

حاذق وُ چـيره دست بودم بر همه اُمور
بدبخـت وُ نالايق شدنم دستِ من نبود

همه مـرا به نـامِ خودم مي زدنـد صـدا
مشـهور به شايق شدنم دستِ من نبود

عاجز،حليم،ساده دل وُ خوشباور استم
ايستادگي وُ شِق شدنم دستِ من نبود

كارِ مـرا به دل نگـيـريـد خـوبِ سـابـقـم
بـا بـدان مــوافـق شدنم دستِ من نبود

ان شاالله كه مسرورِ سابق ميشوم باز 
دلتنگي ها وُ دِق شدنم دستِ من نبود

هرآنچه شد خواستِ خـدا بود عـزيـزان!
بـربـادي را سـايق شدنم دستِ من نبود

✍️شايق

زين داد و گرفت

زين داد وُ گرفت دل به ستوه آمده رب!
يـا هيچ مـــدِه ، و يـا اگـر دادي نـگـيـر

✍️شايق

تو جان مني

تو جانِ مني ، عشقِ مني ، نازِ مني
مقبولكِ من ، مونس وُ هــمـرازِ  مني
خوبان همه حيرت زدهءِحُسنِ تو اند
شـــاهِ دخـتـران وُ سـروِ طناز ِ مني

✍️شايق