آنجا را نميدانم
آنجا را نـمـي دانـم يـومُ الـبـتـر است اينجا
احـوالِ زنــدگـانـي طـورِ ديـگــر است اينجا
هـر لحظه غـم وُ انـدوه ، هـر روز پـريـشـاني
مُرديم هلاك گشتيم بس دردِسر است اينجا
غـم بـر سـرِ غـم آيـد خوشـبـخـتي را نبـيـني
در انـتظارِ شـادي چشـمم به در است اينجا
چي بـودم وُ چي گشتم ، بـاور نـمـي تـوانم
عُـمرِ سرور وُ مستي چه زودگذر است اينجا
هموار خوانده بـودم ، جاده هاي زندگي را
فكرش نكرده بودم ، كوه وُ كـمر است اينجا
دست به دستم نرسد ، رونـق گـرفـتـه كـارم
تشويش وُ پريشاني سود وُ ثمراست اينجا
بي پول نمي شود كه ، نايل آيِيم به مقـصد
هرگامِ كه برداري حرف از دالر است اينجا
مي خـواهي ار بداني ، حال وُ هواي ِشـايق
در كُنجِ غـم فِـتـاده ، خونِ جگـر است اينجا
✍️شايق