كسي جُـز من نمي دانـد زبـانِ چشمانت
مـنـم سـتـوده تـرين تـرجمـانِ چشمانت

تو كـه سـكـوت كـني نـاطق اند نگـاهايت
وضعيتت معلوم است از ميـانِ چشمانت

دانه دانه ، يك يك حرف هاي نگفته ي تو
به گـوشِ من ميرســانـد فـغـانِ چشمانت

مـرا از چشم هاي خويش نيـنـدازي چون!
كلبه ي عشق من است آسـمانِ چشمانت

قـول بِدِه اخم نمـيكني بـعد ازين هـرگـز !
تـرا قـســم به خـــدا و به جـانِ چشمانت

هـرچه دارم به كـفِ خويش فـداي سـرِ تو
ســرم ار مي خواهي به قــربانِ چشمانت

لب بشور دستور دِه يك اشارتت كافيست
شـايق است سـر تا پا به فـرمانِ چشمانت

❤️شايق❤️