بودي اگر بر گردنت زنجيـرِ بُغضم را !
انداخته بودم گريه هايِ زار مي كردم
از ظلمِ روزگار وُ جـفـاهـايِ تـو ديـوانه
پنهاني در گوشت گِله بسيار مي كردم
 "شايق"