برباد شدم
برباد رفت آرزوهايم ، غـمگين وُ جـگـر خونم
از دايره ي خُرسـندان ، چنديست كه بيرونم
از دايره ي خُرسـندان ، چنديست كه بيرونم
عقل وُ هُنر وُ هوشم ، وابـسته ي ثـروت بود
فــرزانـگـي ام مُـــرده ، ديـوانـه وُ مـجنـونم
در خـانـه هـاي اقــوام ، رويِ زبــانِ هـركس
بعد از شكستِ عشقي ، افسانه وُ مضمونم
گـه گـاه غــمِ يـك روز ، يـك سـال پـيري آرد
يـك غايـتـا چـه بـودم ، افسوس چـه اكنونم
در مُدتِ بـسـيـار كم ، باخـتم همه چيـزم را
پـيشرفـت وجـود ندارد ، هـر روز دِگـرگـونم
درد وُ غــم وُ انــدوه را ، در بــدل جـوانــي
فلـكـم عـطا كرده ، از وي خـيلـي مـمـنونم
رنج آور است به شايق ، اين زنـدگيءجبري
تـركِ دنـيـا مي كـردم ! افسوس كه مفـتونم
✍️شايق
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۸/۰۱/۱۸ ساعت 21:38 توسط ذبيح الله شايق
|