تا بكي
من مـزاحم ، تـو مــراحـم ، تـا بكي؟
من ترا شـايق ، تو عـاصم ، تـا بكي؟
من ترا شـايق ، تو عـاصم ، تـا بكي؟
خُلقِ نيكو پـيـشـه كن هوشـيار باش
يكي جاهـل ، يكي عـالِــم ، تـا بكي؟
يكي مان كـوتاه بيايِـيـم بايـد است
ما لجوجان ، شِق وُ قايـم ، تـا بكي؟
مـهـربـان بايد شَـوِيم بـا هـمـديگـر
من بتو عاطف ، تو ظالم ، تـا بكي؟
بايد است ناجـئ اين پـيوند شَـويم
يكي مـفسد ، يكي خادم ، تـا بكي؟
بس است ديگر ، اينقدر دعوا چـرا
بـر ســرِ ضـدِ خود عـازم ، تـا بكي؟
هـر دو رسـواي ســــرِ بـازار شـديم
من سـر افـراز وُ تـو نـادم ، تـا بكي؟
اين هـمـه دعـوا ندارد هـيـچ سـود
مـا بـه جان هـم محاجم ، تـا بكي؟
#شايق
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۲/۱۱ ساعت 15:11 توسط ذبيح الله شايق
|