چقدر سخته كه در فكر چي كنم باشي
چقدر سخته كه در فكـرِ چي كُـنُم باشي
كارت معلوم نباشد شب وُ روز گُم باشي
چقدر سخته كه پايت نكشد سويِ كسي
ولـي مجـبور شـده خانه ي مَـردُم باشي
چقدر سخته كه درد وُ غـم وُ اندوهت را
شـاعـري كرده به هـمـدردها ترنُم باشي
چقدر سخته تـظــاهـُــر بـكـنـي آرامـي
ولـي اندر حـقـيقـت پُـر از تـلاطم باشي
چقدر سخته دقيقه ي نَـوَدّ گُول خوردن
يعني بعد از وضو مجبور به تيمم باشي
چقدر سخته كه تـنـهايي عـادتت بـشـود
هم در تنهايي تنهايي، هم در تراكم باشي
چقدر سخته كه تـصمـيمِ سِـتم را بگيري
عمـل نَـتْـوٰاني وُ ســـر تـا پـا تـرحم باشي
چقدر سخته ، كه در خانه هاي اقـوامـت
سـر خـطِ غـيـبـت و عِـنـوانِ تـكلـم باشي
✍️شايق
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۹/۰۶/۱۸ ساعت 20:3 توسط ذبيح الله شايق
|