طالب بگو
طالب چي ميكـني وُ چـرا ميكـني بگـو ؟
از كارِ شـما خـِجـلت زده ي باورم شدم
با بسـتنِ دانـشـگاه وُ مكتب وُ مدرسـه!
كوبنده ي دو دست به فرقِ سـرم شدم
طالب بگو خـدا وُ رسول در كدام كتاب
گـفـتـه كه زنــان حـقِ تَـعَـلُــم را ندارند
يا هم اگـر سِـتـم بشـود برسرِ ايـشـان
از خـود حـقِ دفــاع وُ تَـكـلُــم را ندارند
زنت اگـر مـريض شود داكترِ زن نيست
چونكه تو خودت مانع تحصيل ميـشوي
مجبـوري پيشِ داكـترِ مردش عـمل كني
آنجاست كـآبروت رفته وُ ذلــيل ميـشوي
آن همه فدا كاري ، قرباني ها، شهادت
بـهـرِ مـقام ، چوكي وُ منصب اگـر نبود !
امـروز در قـبـالِ صـدايِ مــــردمِ غــريب
چشمانِ شما كور وُ گوشِـهاتان كـر نبود
واضح بگـو حقـيـقــتِ گـپ را بـه مردمت
كين كارها بهرِ به رسميت شناختن است
خورد وُ كلانِ ما همه سياست مدار شده
بُرد ندارد اين كار،بل شروعِ باختن است
طالب مكن به لِــحاظ خـدا وُ قــرآن مكن
چرا ميخواهي با مردمانت دشمن شوي
جز هـيله هايِ پوچ وُ سخن هايِ نابـجـا
معقول دلـيـل نداري كه مانـعِ زن شوي
تو منـفـورِ تاريخ شـدي وُ منِ (شـــــايق)
زين كارِ شـما شرمنده يِ خواهـرم شدم
بس كه هميشه وصفِ شـما را ميـنمودم
پوذش طلـبِ كـوچكـترين دخــــترم شدم
✍️شايق