درخورِ غـم زندانـي و اسـيـرم از دسـتت

رنـج آورنـد خـاطـره هاي پـارِ من بـسـكه
رمـنده ي عكاسِ اين تصـويرم از دسـتت

پاك قطره هاي كه به شايق داده بود مادر
بيرون شده آن خوردگيها شيرم از دستت

شايق